تبليغاتX
...همیشه نیازم

دختران ایرانی نازترین عکسهای ایرانی

عکسهای خفن ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

نازترین عکسهای خارجی

عکس های خارجی

کلیپ عکسهای خفن ایرانی های ایرانی

کلیپهای ایرانی

...همیشه نیازم
خصوصی

دلم از کسی گرفته که میخوام براش بمیرم


نوشته شدهدوشنبه 11 آبان1388 توسط نیاز

گاهی نداشتن دل به داشتنش می ارزه


نوشته شدهجمعه 1 خرداد1388 توسط نیاز

لعنت به این پول


نوشته شدهیکشنبه 28 مهر1387 توسط نیاز



دلم می خواد بمیرم

اما...




نوشته شدهدوشنبه 24 تیر1387 توسط نیاز

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ریخته در آب

شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر کن

لحظه ای چند بر این آب نظر کن

آب ایینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت با دگران است

تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن

با تو گفتم حذر از عشق؟ ندانم

سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی من نرمیدم نگسستم

باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو رفتن نتوانم نتوانم

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله تلخی زد و بگریست

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نگسستم نرمیدم

رفت در ظلمت غم آن شب و شب های دگر هم

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم

بی تو اما به چه حالی من از آن گوچه گذشتم




نوشته شدهشنبه 10 آذر1386 توسط نیاز

اخه کی تا حالا دیده یا شنیده که 2 نفر بخاطر علاقه زیاد از هم خدا حافظی کنند؟

هر چه چیزهای عجیب و غریبه جلوی چشای من ظاهر میشه!

روزگار هر چه درس سخت تره به من یاد میده!

هر چه صبر و تحمله از من انتظار داره!

توی 2 سال گذشته چه چیزا که ندیدم چه حرفا که نشنیدم و چه درسا که یاد نگرفتم!!!

یکی بگه بالا سرم شاخ نمیبینه؟

اخه کی تا حالا دیده کسی بگه کاش این قدر دوستم نداشتی!!!

احساس میکنم بعد از 18 سالگیم بجای اینکه الان 20 ساله باشم یهو 30 ساله شدم!

البته از لحاظ فکری

امیدوارم توان درک این عجایب رو داشته باشم.




نوشته شدهیکشنبه 1 مهر1386 توسط نیاز

امشب نیز از پنجره اتاقم به آسمان سیاه مینگرم،

افسوس ستاره ای نیست تا روشنی بخش شبهایم باشد.

کاش ستاره نایاب من نیز شبی رخ بنماید و همراه همیشگی ام شود.

هر چه ستاره میابم یا متعلق به دیگریست یا تعلقی ندارد اما برای من

نیست!

کی تو را خواهم یافت ستاره نایاب من؟

 




نوشته شدهدوشنبه 12 شهریور1386 توسط نیاز

 صرف کن : رفتم ... رفتي ... رفت... ساکت مي شوم، مي خندم، ولي خنده ام تلخ مي شود. استاد داد مي زند : خوب بعد؟ ادامه

 

بده . و من مي گويم : رفت ...رفت ...رفت. رفت و دلم شکست...غم رو دلم نشست...رفت شاديم بمرد...شور از دلم ببرد .

 

 رفت...رفت...رفت و من مي خندم و مي گويم : خنده تلخ من از گريه غم انگيزتر است...کارم از گريه گذشته است به آن مي خندم




نوشته شدهچهارشنبه 6 تیر1386 توسط نیاز



به کدامین جرم

                   

 حکم صبر

 

برایم صادر شد؟

 

جرم من

 

عشق بود

 

 

بعد از مدتها سکوت امروز دفتر خاطراتم را باز کردم و حرفهای نگفته ام را نوشتم.

دلیل این سکوت طولانی نبود حرفهای نگفته نبود بلکه از بس حرفهای دلم زیاد

شده که نمی دانم کدامیک را برای نوشتن انتخاب کنم.

پس ترجیح دادم هیچ کدام را ننویسم ، اما مگر می شود حرفهایم را نگویم و

ننویسم!

دلم در حال ترکیدن است!!!

پر بودنش را با تمام وجود احساس می کنم، دیگر جای خالی ندارد.

شاید دلیل کم اشتهایی ام این باشد که حتی برای غذا هم جایی نیست!

اگر روزی برای هوا هم جایی نباشد؟!؟!

زندگی کردن در حین آسانی، سخت است. زمانی که ناچار به انتخاب می شوم ،

حیران شده ، دفترم را می گشایم.

گاه گاهی آرزو می کنم اگر زندگی اجبار بود شاید هیچ گاه دفترم حرفهایم را نمی

شنوید.

در زندگی هیچ چیز مثل انتخاب کردن و انتظار کشیدن عذابم نمی دهد.

حال که از انتخاب نا گزیرم، کاش عقل و دل هر دو یک راه را نشانم می دادند.

به راستی کدام یک راه درست را نشانم می دهند؟

دوست دارم از ته دل فریاد بکشم.                            

آه.................................

می خواهم به خود تکیه کنم ، راهم را خود پیدا کنم، اما در وخودم دو فرمانده

حکمرانی می کند، که هیچ را بر دیگری برتری نیست و اگر باشد شکست هر کدام

مرا آزرده می کند.

ای عقل، ای دل،

چرا دستوراتتان یکی نیست؟

که می داند که به کدام راه باید عمل کرد؟

                                               راه عقل؟ راه دل؟

تقدیم به ف. الف. ش




نوشته شدهدوشنبه 10 اردیبهشت1386 توسط نیاز

 چرا و چگونه عرف پدید می آید؟

و تاثیر عرف در زندگی ما چیست؟

بار ها و بارها از آداب و رسوم کهنه و نادرست موجود رنجیدم چرا که همچون غل و زنجیر پای

 پر توانم را می بندد و مرا که خواهان پرواز عقاب هستم محدود و مرغ گونه کرده است.

به راستی این رسوم که اکثریت پوچ بودنش را قبول داریم از کجا آمده اند؟

این رسوم که در گذشته بر اثر تکرار و درستی اتفاقی جان گرفته اند ، کی نابود خواهند شد؟

چه کسی توانایی بر چیدنشان را دارد؟                  من ، تو، ما....؟؟؟

شیوه من در برخورد با عرف گاه مقابله و گاه مدارا بوده است.

هر کجا که می توانستم بدون آسیب جدی به خود و خانواده در جریان مخالفش شنا کنم، تن را به

 آب زده ام ، و هر کجا که نمی توانستم به ناچار تسلیمش شدم.

اما آیا شیوه ام درست بوده است؟؟؟

برای من که خواهان زندگی آرام و بی دغدغه هستم شیوه مناسبی است

اما من خواهان زندگی آزاد و بی قید و شرط نیز هستم، و این شیوه را مناسب نمی دانم!!!

تا امروز ترسیدم ، لرزیدم و بی حرکت و ماندم و محدود...

از این پس می خواهم بترسم ، بلرزم، اما گام بردارم و آزاد باشم.

آهسته و پیوسته گام بردارم تا توانایی پرواز را بیابم و آنگاه پرواز ...

ترس را احساس کن و با وجود آن اقدام کن.

         ( سوزان جفرسون)                                     

                                                                                                           ( نوشته شده توسط خودم)




نوشته شدهشنبه 18 فروردین1386 توسط نیاز
.: Weblog Themes By www.NazTarin.com :.